نمیدونم چه خبره
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:57
شده هم زمان از یک نفر هم خوشتون بیاد هم متنفر باشین اینقدر که یک پیامش حالت رو دگرگون می کنه در عین حال اینقدر ازش بدتون میاد که نمی تونید چت تون (البته اگه بهش چت گفته بشه)دوباره بخونید؟! یک شعر پروفایلش رو اول به خودتون بگیرین بعد بگین بره بمیره الدنگ؟! شده؟! چی کار کردین
اردیبهشت بدون پست به تعادل رسید
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 4:23
دل به نوشتن تن در نمیدهد خودم از کله خری های خودم تعجب می کنم گندی میزنم که جمع نمیشه ، ثنایی که با ابهت یک بار تصمیم می گرفت این روز ها همه از دمدمی مزاج بودنش شاکی هستن و چرا نمی دونن که درست بودن با اون چه که دل می خواد خیلی فاصله داره و میترسم از روزی که درستی که این همه براش دارم جون میدم درست ...
صد و هشتاد و پنج
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 4:23
یه حالت عجیب دارم که نمی خوام خدا اون چیزی رو که دارم بهش فکر می کنم و آرزوش رو دارم بهم بده:دیی میگه مهم ترین معیار ازدواجت چیه؟ میگم :باید اخلاقش درست باشه ، مثل خودم آروم باشه ، و نتونه که دروغ بگه :) خب برام مهمه ، از14سالگی عاشقش بودم ، بعدا فهمیدم که عاشقم بوده و هنوز هست ، و هستم . اما خب د
صدوهفتادونه
-
تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 15:16
یهو از حرف پر میشم بعدش یهو خالی میشم. من جایی نمی گمشون , خودشون خالی میشن می دونم که کاملا تحت الفظی فارسی رو می نویسم و ترجمه می کنم اما خب دیگه همینه که هست. می خوام ریسک کنم :) ااون هم چه ریسکی خدایا باید از،خودت بخوام چرا هر بار یادم میره ؟! بس که نفهمم خودت حل و فصلش کن و منو از،این بلا تکلیف...
صدوهشتاددرجه
-
تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 15:16
یه چیزی توی دلم داره بالا پایین میره که نمی دونم چیه
سکته
-
تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 15:16
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صدوهشتادودو
-
تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 15:16
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
بله دقیقا
-
تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 15:16
اینجانب دیشب دل را به دریا زدم و موجب ایجاد زلزله ایی شدم که چهارستون بدنمان را لرزاند :)
نذممارح
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
قد و هفتاد و سه
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
پست رو ننیشه بدون غرغر کردن در موردت شروع کنم بد نیست بدونی امروز پروفایلم رو مثل تو نوشتم :دی البته به جز ماه تولد ، چیزی که نمی دونم چرا دوست ندارم کسی بدونه ، انگاری برا خودمه فقط . من با اعداد فرد یا زوج هیچ کاری نداشتم هیچ وقت اصلا برام مطرح نبوده اما نمی دونم چرا از21خوشم نمیاد پنج شنبه برای
چمدون صورتیه
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
دارم کم کم به نقطه ایی از زمان میرسیم که باید نقطه امن دنیا رو ول کنم و بازم برم تو دل زندگی. داشتم فک می کردم به این که چرا برای تحصیلات عالیه شهر خودم رو ول کردم که به چمدان رسیدم بله عینجانب عاشق چمدان بوده ام و هنوز هم هستم ، اصلا جذاب ترین اختراع بشیریت ه این چمدان مخصوصا صورتی :) و همین یک فقر...
صدوهفتادوپنج
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
قرار است امروز کاراموزی زنان شروع شود. چه بشود این کاراموزی که تا حالا دو جلسه اش رو فرت کرده ایم :دی یکی قبل عید و دیگری14اهم :) اینچنین دانشجوی نمونه ایی هستم بنده که تازه این ترم کتاب ها را دارم باز می کنم و چه ناجوان مردانه درس داده اند این اساتید . در6جلسه لطف کرده و 330صفحه را تدریس کرده اند و
صدوهفتادوشش
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
بعله کاراموزی زنان شروع شد اون هم با چه اوضاعی استاد ما تشریف نیاورده و دو گروه قاطی شدیم ، تو بیمارستان قشون کشی کرده و از تیر رس سرپرستار تا حد امکان خارج می شویم. من می گم سرپرستار ، شما غول دوسر که آتیش از دهنش درمیاد تصور کنید البته افتضاح ترین قسمت این ه که یک عدد مربی بسیار جوان داریم که خا
صدو هفتادوهفت
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
این روز ها صبر تمرین می کنم ، به این شیوه که جلوی مربی می ایستم ، هر انچه که لایق خودش ه رو تحویل من میده و من هم اصلا به روی خودم نمیارم ، حتی دلم نمی خواد که حرص بخورم اما خب حرص رو می خورم. آیا فکر کردین که اینحانب در رابطه با پرستاری کار خواهم کرد؟ خیر هرگز ، اون دوسال طرحم رو تموم کرده و یکی ا
شکوفه
-
تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 16:31
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سربه زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل / یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 15:53
بین خواستنت از خدا و نخواستنت درگیرم بین صلاح خودش و اون چیزی که من می خوام درگیر ام لعنتی متاسفم که تنها کسی هستی که منجر به آریتمی من میشی اگر این جوری نبود خیلی راحت تر تصمیم می گرفتم متاسفم از این که این قدر با حماقت غرورت رو شکستم بابت همه چیز متاسفم کاش برگردی((>﹏<)
چرت نوشت
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 15:53
امروز با خیالت بازی ها کردم برایت دست تکان دادم لبخند زدم و ابروهایم از شوق دیدنت از هم دور شدند میدونم مسابقهه داری امیدوارم موفق باشی دلم به دوست داشتنت خوشه
بخون لطفا
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 15:53
نفس عمیق و خون سرد خون سرد خون سرد و میدانی :) لبخند تلخ بابا رو نگاه می کنم و زل میزنم به چشماش بلکه بتونه از اعماق قلبم با خبر شه
حقت بود
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 20:06
یک جمله این روز ها داره تکرار میشه تو ذهنم: خب احمق جانم حالا بر اساس تئوری هایی که برا مردم میدادی زندگی کن. ، ببین سرت اوند آخرش و من به تنها چیزی فکر می کنم که هر انچه که مربوط به اوست می تواند ضربان قلبم را بالا برده و چشمانم را تار منتظر هیچ نیستم فقط از این که یکسال دیگه هم گذشت سخت در تعجب ام
غلط نامه
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 6:02
من از همینجا اعلام می کنم که ترم بعد غلط می کنم در طول ترم درس نخونم حتی اون درس چرت .و پرت هاااااا