شده هم زمان از یک نفر هم خوشتون بیاد هم متنفر باشین
اینقدر که یک پیامش حالت رو دگرگون می کنه در عین حال اینقدر ازش بدتون میاد که نمی تونید چت تون (البته اگه بهش چت گفته بشه)دوباره بخونید؟!
یک شعر پروفایلش رو اول به خودتون بگیرین بعد بگین بره بمیره الدنگ؟!
شده؟!
چی کار کردین
دل به نوشتن تن در نمیدهد
خودم از کله خری های خودم تعجب می کنم
گندی میزنم که جمع نمیشه ، ثنایی که با ابهت یک بار تصمیم می گرفت این روز ها همه از دمدمی مزاج بودنش شاکی هستن
و چرا نمی دونن که درست بودن با اون چه که دل می خواد خیلی فاصله داره
و میترسم از روزی که درستی که این همه براش دارم جون میدم درست نباشه
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
یهو از حرف پر میشم بعدش یهو خالی میشم.
من جایی نمی گمشون , خودشون خالی میشن
می دونم که کاملا تحت الفظی فارسی رو می نویسم و ترجمه می کنم اما خب دیگه همینه که هست.
می خوام ریسک کنم :) ااون هم چه ریسکی
خدایا باید از،خودت بخوام چرا هر بار یادم میره ؟!
بس که نفهمم
خودت حل و فصلش کن و منو از،این بلا تکلیفی نجات. بده لطفا
امروز استوری رو فقط به خاطر یک مسئله سین کردم.
شاید ترم بعد مهمان بگیرم برم خونه مون:)
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
یه چیزی توی دلم داره بالا پایین میره که نمی دونم چیه
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
اینجانب دیشب دل را به دریا زدم
و موجب ایجاد زلزله ایی شدم که چهارستون بدنمان را لرزاند
:)
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
دارم کم کم به نقطه ایی از زمان میرسیم که باید نقطه امن دنیا رو ول کنم و بازم برم تو دل زندگی.
داشتم فک می کردم به این که چرا برای تحصیلات عالیه شهر خودم رو ول کردم
که به چمدان رسیدم
بله عینجانب عاشق چمدان بوده ام و هنوز هم هستم ، اصلا جذاب ترین اختراع بشیریت ه این چمدان مخصوصا صورتی :)
و همین یک فقره باعث شد بنده برم یک شهر دیگه و چه بسا تا آخر عمر به عشق کشیدن چمدون چرخ دار یکجا نشین نشم
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی