بعله کاراموزی زنان شروع شد
اون هم با چه اوضاعی
استاد ما تشریف نیاورده و دو گروه قاطی شدیم ، تو بیمارستان قشون کشی کرده و از تیر رس سرپرستار تا حد امکان خارج می شویم.
من می گم سرپرستار ، شما غول دوسر که آتیش از دهنش درمیاد تصور کنید
البته افتضاح ترین قسمت این ه که یک عدد مربی بسیار جوان داریم که خاطراتش رو به افتضاح ترین شکل ممکن تعریف میکنه و ما مجبوریم بخندیم
بماند از سوند و .....
کلا بخشی یه که حریم شخصی معنی نداره ، خوشم نمیاد
الحمدالله این تنها کاراموزی ما در این رابطه اس .
هعی تو بخش راه میرم و به خودم افتخار می کنم که مامایی نزدم ، والاا
دو روز پیش ماکارونی پختم، اگرچه خوب نبود اما همچنان دارم ازش می خورم :)) نمیرم صلوات
بابا دلش برام تنگ ه ، سه بار در روز تماس میگیره ،
رفتیم کافه بعد از بیمارستان با همون سرو ریخت ، دو تا نی نی دبیرستانی و عاشق داشتن به هم زل میزدن که گوشی دختر خانم زنگ زد، برادر پرسید کی بود
، جواب شنید مادر بودن دارن تشریف میارن ، برادر گورخید و گفت بریم پس ، دخترمان خیلی ارام گفت: نترس مامان پایه اس. :))
می خواستم بگم دخترم مادرتون پایه نیست ، چهار پایه تشریف داره ، :))
و این چنین بود که مادر تشریف اوردن و اصول تربیت خودشون رو برای دوست پسر دخترشون روی دایره ریخته و من نیز زل زده به دوست خنگ تر از خودم که داریم21سال رو تموم می کنیم نصف این نی نی تجربه ندارم :دیی
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی