عجب هفته ایی بود ّ
از همین اول بگم که از درس خوندنم اصلا راضی نبودم
عجیب بود
بدون این که تصمیمی داشته باشم این هفته کلا شکر نخوردم به جز دو مورد
البته قبل از،رمضان قند و شکر رو به صورت مستقیم حذف کرده بودم اما این هفته کلا سعی کردم هرچیزی که شکر یا شیرینی مصنوعی داره رو نخورم
دو مورد تخطی شد . یکی رفتم پیش نون که کاچی خوردم و بدون شکر اصلا قابل خوردن نبود ، یکی هم سه شنبه بیرون بودم هوا خیلی گرم بود بستنی خوردم
به جز این ها دیگه کلا از،شکر پاک پاکم .
غذام خیلی کم شده و چون سالن هم میرم دارم از،وسط نصف می شم از بس،که لاغر شدم
می خوام یه کلاس هنری برم که واقعا وقتش و ندارم
بین نقاشی ، عکاسی و دف گیر کردم
عکاسی رو دوست دارم اما واقعا زمان بره و همچنین فک می کنم بیشتر از نقاشی کاربردی تر باشه . اگر چه هیچ تجربه کلاس نقاشی ندارم و حتی نمی دونم استعدادش رو دارم یا نه اما یه احساسی دارم که میگه نقاشی می تونه آرومت کنه .
کلاس عکاسی دو جلسه در هفته و هر بار حدود سه ساعت و همچنین جمعه ها اردو دارن از6 صبح تا 8شب : / که قطعا بابای من نمیزاره که برم
البته دیروز سرکلاس رفتم و همه دوربین های خفن با لنز های خفن تر داشتن و اما دوربین من مال8سال ه پیش ه که اون موقع جز خفنیجات محسوب میشد اما الان واقعا کم میاره خب همون اول کلاس هم باتریش به دیار باقی شتافت
البته ما نیازی به دوربین خفن نداریم همین که کیفیتش خوبه واسه کاری که ما می خوایم کفایت می کنه منظورم واسه خونه و ثبت لحظات ه
واسه کلاس عکاسی خیلی ذوق داشتم قبل کلاس. اینقدر که فک می،کردم هیچ وقت اتفاق نمیوفته.
واسه دف و نقاشی هم نمی دونم دیگه
باید یکی رو انتخاب کنم چون واقعا وخت ندارم
مخصوصا این هفته اصلا از درس خوندنم راضی نبودم
یه سرما خوردگی شدید هم گرفتم وسط تابستون که اوضاع رو بدجور به هم ریخت یه جوری دماغم کیپ شده که وقتی با کمبود هوا مواجه می شم هوا از گوش هام هم به داخل میاد و خودم بسی شگفت زده شدم
بابا رفته کوهنوردی.علم کوه
موبایلش خاموش ه امیدوارم به سلامت برسه
دوستام امسال لیسانس می گیرین و من تازه می خوام دوباره کنکور بدم و به اونی که خودم می خوام برسم و هیچ چیز ه دیگه ایی هم برام مهم نیست.
سبحان(داداشم)از انجام دادن کارهای جدید به شدت میترسه و این افتضاح منو نگران می کنه
شاهده بیسکوئیت تعارف می کنه نمی خورم
میپرسه
دلیلش رو می گم
میگه میترسم گیاه خوار بشی یه مدت دیگه
میگم که برنامه دقیقا همین ه
میگه خیلی ضرر داره و هیچ پایه علمی نداره
خب فک کنم خودشم فهمید که چه قدر چرت گفت واسه همین اصلا جوابش رو ندادم
فقط نمی دونم چرا این قدر در مقابل من جبهه می گیره آخه
خونه نون که بودیم
تعدادمون خیلی زیاد بود
دوستاش بودیم و خونواده مادریش حدود30نفر
خب ترجیح میدادم برم تو آشپز خونه به مامانش کمک کنم چون شب قبلش هم برای مراسم اسم گذاشتن رو بچه اش منم دعوت بودم و اونجا بودم
حالا من هی کمک می کردم ، هی دوستام تعجب می کردن
به مامانم می گفتن این همون دختره اس که نمی دونست سیب. زمینی آب پز شده یا نه؟!؟
این همونه که نمی دونست واسه 5نفر چه قدر چای دم کنه؟!؟
(این خاطرات دعوت کردن دوستان در بلگفای عزیز بود که به ناکجا آباد پیوست)
هیچی دیگه قرار شده واسه تربیت بچه هاشون یه دور بفرستنشون خوابگاه مثل من آدم شن برگردن
البته در اونجا آبرو و حیثیت برای من باقی نذاشتن
اینم نی نی مون ه که اسمش آلان شد
البته اسمش کردی یه
برچسب: دومین هفته بارداری,دومین هفته موسیقی تلفیقی تهران,دومين هفته موسيقي تلفيقي تهران,دومین هفته مد تهران,دومين هفته موسيقي تلفيقي,بیست و دومین هفته کتاب,علایم دومین هفته بارداری,دومین جشنواره هفته خرید اینترنتی,سی و دومین هفته بارداری,بیست و دومین هفته بارداری,
نویسنده: سارا محمدی