خرید بک لینک

نمی دونم این خستگی که در وجودم قدم میزنه چیه

دیشب 11خوابیدم همچنان وجودم هوار میزنه خواببب


همچنان ویبراسیون خر است . انگشتم رو که که تکون می دم انگار زلزله اومده کل ویولنم تکون می خوره.

میدونم آخرش پیانو عشق نافرجام من میشه

و هرگز فراموش نمی کنم چه طور شد که ویولن انتخاب شد.


پرستاری روان خیلی سخته

سخت تر از اون اینه که امتحان گوارش و الکترولیت و ارتوپدی یه روزه.


نمیدونم عاقبت باربد و هم اتاقی چی میشه

از هم جدا شدن در حالی که شروالی تنش بود که با باربد گرفته بود و بلوزی تنش بود که باربد براش خریده بود.


نگفتم وام دادن

و من به خانه اطلاع نداده و در یک روز110هزار تومان پول ناقابل رو خرج کردم و نمی دونم چی هم خریدم.

عایا عقلم پس افتاده که16هزار تومن پول ه یه جامدادی فینگیل رو دادم؟!

البته که دست سازه ما به هنر احترام می گذاریم


عاقا یه کافه رستوران وسط تبریز هست اسمش گسترش ه که اصلا خوشگل نیست و دکور خاصی هم نداره اما تنها جایی یه که اگه چیزی خوردم واقعا به دلم نشسته

هیچی دیگه اینو گفتم که زمینه سازی کرده باشم در یک نگاه 20هزار تومن هم اونجا فقط اب میوه و چیز کیک خوردم.

اهااان بهترین قسمت ماجرا

در طی جو گیری ها دوتا کتاب گرفتم

اخه ادم بره پاتوق کتاب و کتاب نخونه

مگه میشه

مگه داریم

آخرین انار دنیا و یک پیکسل نتیجه پاتوق کتاب بود

و نمایشگاه کانون ها هم از کانون فیلم یه کتاب گرفتم


خب دیگه چی

همین هارو یادم ه دیگه


غذا چی بخورم امروز

عجب پستی شد یا خدا

ممنون که خوابگاه هستم

من دوست دارم اینجا رو و از تموم شدنش سخت ناراحت خواخم شد

لذت ببرین از لحظات (∩_∩)

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:06

صفحه بندی