میدونین قراره شب یلدای من چه جوری بگذره؟
قراره عالی باشه
اما با چه کسانی؟
واییی خداااا
با بچه های رحمت :)
اول میان دانشکده و راند دانشکده
و بعد کلی برنامه دیگه
و قسمت خوب ه ماجرا ما هم میریم خانه رحمت برای شام با اونها
خدایااااا مرسییی
و تازه امروز اینجا کلی برف بارید:)
کلی هم حال کردم
البته
امتحان دو 1500متر رو هم دادم با16قبول شدم:)
منو این همه خوشبختی:))
فک کنید من چه شبی خواهم داشت.
فقط نمی دونم چرا همه از من بدشون میاد :/
اولین نفری چه تو کانون خیریه دانشکده مون عضو شد من بودم اون وخ من وقتی یکی از سال بالایی ها اومد به احترام این که بزرگتره نمایندگی دانشکده رو به اون دادم اون وخ برای هفته فرهنگی برای همه اعضا تقدیر نامه چاپ کرد به جز من(>﹏<)
البته برام مهم نیست چون این کار ها رو برای لذتش انجام میدم اما خب اون فرد غلط می کنه دیگه از من انتظار کاری رو داشته باشه.
والااا
حالا قسمت عجیب ماجرا
س.پ به من میگه خسته نباشید
جلوم پا میشه
آغا یکی به این بگه وات ده فاز من ازش میترسم هاااا
عاشق خودمم ها قشنگ
امروز یکی از بچه ها هی صدام کرد خانوم ت. منم انگار نه انگار ینی واقعا نشنیدم ها بعد همین که گفت خانوم نماینده گفتم بله
ینی کلاس مرده بود از خنده
:)
برچسب:
نویسنده: سارا محمدی